«کافه طریق»

بفرمایید چایی و کیک ☕🍰

دانلود راهنمای کامل آدم شدن

جدیدا تو سطح شهر که رفت و آمد می کنم، می بینم عده زیادی از مردم حتی تو این شرایط سخت کشور بازم دنبال سو استفاده از همدیگه اند، انگار که اگه هزار تومن بیشتر از مردم بکنند، میتونن تورم رو پشت سر بزارن و ریش خند کنند.

برخلاف تصور بقیه که نگاه وحشت زده ای نسبت به جنگ دارند، من طور دیگه می بینم. من میگم این جنگ ایجاد شد که مردم صورت واقعی خودشون و دور و بریاشون و همینطور بعضی مسئولین رو ببیند. انگار که خدا واقعا داره همه رو امتحان می کنه ببینه کی کجای ماجراست.

این طرف قضیه اما، میبینم معدود کسایی که بی منت خونه در اختیار جنگ زده ها قرار میدن، با مبلغی معقول یا حتی رایگان. میبینم مدیرانی که راضی به تعدیل نیرو نشدند، حتی با وجود کاهش سود شدید.

خدا که بزرگه، شکی نیست که حواسش بهمون هست. اما منِ محدود به جسم و عقل این روزها بیشتر انگیزه نیاز دارم تا بتونم محکم تر در راه پیروزی قدم بردارم و اتفاقات حال خوب کن، مسکن زخم های روحیم باشه.  خیلی دلم میخواد تک تک افراد باشرف و کمک کننده ی کشورم رو تو همین تریبون دست و پا شکسته معرفی کنم و یادآوری کنم جوانمردی هنوز نمرده. و اما در رابطه با سو استفاده گران، گاهی دلم میخواد توی گوگل سرچ کنم دانلود شعور، دانلود راهنمای کامل آدم شدن، شاید بشه با دانلود، ذات بعضی ها رو اصلاح کرد...

گیت هرمز و ورودی اقتصاد جهان!🌏‼️

 

حالا اصلا چرا تنگه هرمز اینقدر مهمه؟ 🌊🛢️

فرض کن یه فروشگاه بزرگ داری که همه از اون خرید می‌کنن. حالا یه راه ورودی داره که همه باید از همون راه برن داخل. اگه اون راه بسته بشه، چی میشه؟ 🛒❌

خب، تنگه هرمز دقیقاً همونه! 🌐

چرا همه بهش وابسته ان؟

۱.  حمل نفت 🛢️➡️🚢

   - روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه رد میشه!

   - این یعنی یک‌پنجم نفت دنیا!

۲.کشورهای زیادی نفتشون رو صادر می‌کنن 🌍

   - عربستان، امارات، قطر، کویت، ایران...

   - همشون نفتشون رو با کشتی از این تنگه می‌فرستن به بقیه دنیا

۳. اگه بسته بشه، همه گرفتار میشن😬

   - بنزین گرون میشه

   - حمل‌ونقل گرون میشه

   - اقتصاد خیلی از کشورها ضعیف میشه

 

تنگه هرمز مثل یه گلوگاه مهم برای نفت دنیاست. همه کشورها برای اینکه نفتشون رو بفروشن، مجبورن از این تنگه رد بشن. به خاطر همین، هر کسی که این تنگه رو کنترل کنه، یه قدرت بزرگ توی دنیا داره! 💪🌍

#درنگ ༅࿐

#تنگه_هرمز ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

 

داستان مشروطه از کجا شروع شد؟ 🤔 | قسمت دوم

 

چیشد که مردم یکدفعه به پا خاستند؟ 💪

ماجرا مثل یک آتش زیر خاکستر بود که جرقه‌اش را یک قرارداد نفتی زد. 🕯️💥

مرحله اول: قیام تنباکو (۱۲۷۰ شمسی) 🚬

ناصرالدین‌شاه قاجار (همان شاهی که به فرنگ سفر می‌کرد ✈️🇪🇺) یک قرارداد بست با یک شرکت انگلیسی به اسم «تالبوت» 🤝🇬🇧

بر اساس این قرارداد، همه توتون و تنباکوی ایران برای ۵۰ سال باید به این شرکت انگلیسی فروخته می‌شد 📄😱

    

یعنی کشاورزی که تنباکو می‌کاشت، دیگر نمی‌توانست به هر کسی که می‌خواهد بفروشد. باید به انگلیسی‌ها می‌فروخت، آن هم به قیمتی که آنها می‌گفتند 😤🌱

واکنش مردم چی بود؟ 🗣️

مردم عصبانی شدند. در تبریز اعلامیه‌ها را پاره کردند، شعار دادند 📰✂️📢

 روحانی بزرگ آن زمان، میرزای شیرازی یک فتوای معروف داد: «استعمال تنباکو حکم محاربه با امام زمان را دارد» 🙌🕌

یعنی: هر کسی قلیان بکشد یا سیگار بکشد، دارد با امام زمان (عج) جنگ می‌کند! 😱🚬⚔️

    

نتیجه همه، از شاه تا نوکرها، دست از تنباکو کشیدند. حتی زنان حرمسرای شاه قلیان را کنار گذاشتند 🙌🚭

    

نتیجه قیام؟ 🎉

شاه مجبور شد قرارداد را لغو کند. این اولین باری بود که مردم نشان دادند اگر متحد شوند، می‌توانند شاه را وادار به عقب‌نشینی کنند. 💪🏆

ماجرای «گران شدن قند و مردم به پا خواستند» چی بود؟ 🍬💰

بله، درست خوندی! 😮 گاهی جرقه یک انقلاب، یک چیز ساده است مثل گران شدن قند. 🕰️

ماجرا از این قرار بود:

سال ۱۲۸۴ شمسی، دولت قاجار برای پول درآوردن، مالیات گمرکی را بالا برد. یعنی هر کالایی که از خارج می‌آمد، گران‌تر شد 📈🛃

قند هم که از خارج می‌آمد، گران شد 🍬😱

حاکم تهران، علاءالدوله به بازرگان‌ها دستور داد «قیمت قند را پایین بیاورید». اما آنها گفتند «ما نمی‌توانیم، چون مالیات بالا رفته» 🗣️😤

علاءالدوله به جای اینکه برود با دولت حرف بزند، چند تا از بازرگان‌های محترم را گرفت و به بهانه «گران‌فروشی» چوب زد 😠🔨

    

واکنش مردم چه بود؟ 💢

بازاری‌ها عصبانی شدند. گفتند «ما که پولدار و محترم هستیم، به ما چوب بزنند؟» 😡💼

    

کسبه و روحانیون متحد شدند. سه دسته از مردم در سه جای مختلف تهران «بست نشستند» :

در مسجد شاه 🕌

در مسجد جامع 🏛️

در حضرت عبدالعظیم (شهر ری) ⛩️

        

«بست نشستن» یعنی چی؟ 🧘

یعنی می‌رفتند توی یک جای مقدس یا امن، می‌نشستند و می‌گفتند «تا حرفمان را قبول نکنید، از اینجا بیرون نمی‌آییم» 🪑✊

شبیه اعتصاب امروزی‌هاست، اما با طعم مذهبی 🙏

اتفاق بزرگ: جمعیت به سفارت انگلیس پناه بردند 🏢🇬🇧

(چون سفارت‌خانه‌ها در آن زمان امن بود) 🔒

۱۴ هزار نفر در باغ سفارت جمع شدند و خواستار «عدالتخانه» شدند. 👥🏛️✨

 

#درنگ ༅࿐

#عبرت ༅࿐

‏•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

پیشنهاد میشه حتماً قسمت اول رو مطالعه کنید ❤️🇮🇷 

فقط کافیه روی برچسب مشروطه بزنید تا قسمت اول رو ببینید.

بزرگترین فریب تاریخ جنگ جهانی دوم🪖⚔️

 

🔰سال ۱۹۴۴ بود… متفقین خودشون رو برای یه ضربه خیلی بزرگ به قلب اروپا آماده کرده بودن: عملیات اورلود (Overlord) و شروعِ پیاده‌سازی نیروها در نرماندی.

⬅️نرماندی، واقعاً جای ایده‌آلی بود؛ شمال غربی فرانسه و سواحل پهن و گسترده‌اش، دقیقاً برای یه عملیات فرود عالی بود.  

اما… یه مانع جدی جلوی راه بود 😟  

آلمان‌ها، مخصوصاً با نیروهای زرهی آماده‌باش، می‌تونستن این فرود رو تبدیل کنن به یه فاجعه خونین.

❗اینجا بود که متفقین یه تصمیم متفاوت گرفتن: فریب و جنگ روانی

🔹متفقین برای همین کار، عملیات بادیگارد رو اجرا کردن؛ یه مجموعه‌ی پیچیده و کاملاً هماهنگ از ترفندها 🎭  

هدفش این بود که فرماندهی عالی آلمان نازی نتونه دقیق بفهمه زمان و مکان حمله اصلی کجاست.

🔸ایده‌ی اصلی عملیات هم خیلی ساده بود (ولی خیلی هم هوشمندانه بود):  

اگر بشه نیروهای آلمان رو مجبور کرد نیروهاشون رو در جاهای اشتباه جابه‌جا کنن، اون وقت پیروزی در ساحل برای متفقین خیلی آسون‌تر می‌شه. ✅

برای رسیدن به این هدف فریبکارانه، متفقین چند عملیات موازی و هماهنگ طراحی و اجرا کردن:

1⃣ عملیات (Operation Fortitude)*

این عملیات، قلب تپنده‌ی عملیات بادیگارد بود ❤️ و خودش دو شاخه داشت:

الف) عملیات (Fortitude North):

🔹این بخش می‌خواست آلمان‌ها رو متقاعد کنه که حمله اصلی قراره بره سمت نروژ 🇳🇴  

برای همین، واحدهای ساختگی درست کردن و همزمان شایعه و خبر جعلی پخش کردن و اعلامیه‌های دروغین دادن.  

نتیجه‌اش این بود که آلمان‌ها تصور کنن نروژ هدف اصلیه… و همین باعث شد بخشی از نیروهاشون همون حوالی نروژ بمونن.

ب) عملیات (Fortitude South):

🔸اینجا داستان دقیق‌تر و حتی حیاتی‌تر بود 🎯  

هدف این بود که آلمان‌ها باور کنن حمله اصلی قراره توی پاس-دو-کاله (Pas-de-Calais) انجام بشه.

پاس-دو-کاله یه بندر خیلی مهم در شمال فرانسه بود، دقیقاً روبه‌روی نزدیک‌ترین فاصله به انگلستان از فرانسه.  

برای آلمان‌ها هم به همین خاطر یه جای استراتژیک برای دفاع محسوب می‌شد.  

ولی در واقعیت، حمله اصلی قرار بود در نرماندی انجام بشه؛ جایی که مسیرش دورتر از کاله بود، اما سواحلش برای فرود مناسب‌تر بود.

⬅️ حالا چطور دروغ رو باورپذیر کردن؟  

برای باورپذیر کردنش، یه ارتش ساختگی خیلی بزرگ درست کردن به اسم «ارتش اول ایالات متحده» (FUSAG) 🇺🇸

این ارتش شامل این چیزها بود:  

- تانک‌های بادی 🛞  

- هواپیماهای نمایشی ✈️  

- اردوگاه‌های خالی 🏕️  

و مهم‌تر از همه…  

- سیگنال‌های ارتباطی و رادیویی کاملاً ساختگی 📡📻  

تا همه‌چیز طبیعی به نظر بیاد.

❗نتیجه‌ی این فریب این بود که حتی بعد از شروع عملیات در نرماندی، آلمان‌ها هنوز کامل باورشون رو از دست نداده بودن.  

بعضی از نیروهاشون، مخصوصاً واحدهای زرهی، هنوز حوالی کاله موندن و نتونستن به موقع برسن به خط مقدم نرماندی.

2⃣ عملیات (Operation Gremish):

🔹این عملیات بیشتر تمرکزش رو گذاشته بود روی فریب دادن نیروی دریایی آلمان 🚢  

با ایجاد نشانه‌ها و ترافیک دروغین دریایی، ذهن دشمن رو نسبت به حرکت‌های واقعی متفقین گیج می‌کردن.  

به این ترتیب، دشمن نمی‌تونست درست تشخیص بده ناوگان اصلی دریایی قراره به کجا اعزام بشه.

3⃣ عملیات (Bluebird & Wyvern):

🔸این بخش‌ها هم در اصل برای کنترل اطلاعات، شایعه‌سازی و دادن اطلاعات غلط به دشمن طراحی شده بودن 🤫  

هدفش این بود که آلمان‌ها دقیقاً همون چیزی رو باور کنن که متفقین می‌خواستند.  

و همین باعث شد آلمان‌ها از نقشه اصلی، درک واقع‌بینانه نداشته باشن و توی ابهام بمونن.

📍نتیجه‌ این بازی فریب، وقتی روز موعود رسید کاملاً مشخص شد:

▪️نیروهای آلمانی کمتر و دیرتر به نرماندی رسیدن ⏳  

به‌خصوص واحدهای زرهی کلیدی که توی کاله زمین‌گیر شده بودن، نتونستن به موقع وارد عمل بشن.

▪️واکنش آلمان‌ها کند و مردد شد 😕  

فرماندهی عالی دشمن چون اطلاعات غلط داشت و تردید کرده بود، دیرتر و اشتباه‌تر تصمیم گرفت.

▪️و در نهایت… این یعنی کاهش مقاومت در ساحل نرماندی و در نتیجه، کاهش چشمگیر تلفات متفقین 💔✅

📌متفقین با یک نمایش گسترده، هماهنگ و کاملاً حساب‌شده انجام دادن کاری که آلمان‌ها به جای دادن پاسخ درست و به‌موقع، گرفتار توهمِ پاسخ شدن

و همین موضوع، به پیروزی متفقین در جبهه غرب و در نهایت تغییر مسیر تاریخ جنگ جهانی دوم کمک خیلی زیادی کرد 🌍📚

#درنگ ༅࿐

#عبرت ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

 

نظام اسلامی

 یه کلیپی از رهبری چند وقت پیش دیده بودم ذهنم را درگیر کرده بود. می گفتند که ما نظام اسلامی داریم ولی دولت اسلامی نداریم. در وهله اول این به ذهنم رسید که شاید منظورشون سیاستمدارها هستند یعنی ما سیاستمدارانی نداریم که اسلامی برخورد کنند. ولی گفتم شاید باید عمیق تر نگاه کنم. شاید ما یک دولت اسلامی نداریم به معنی نداشتن یک ساختار اسلامی. همانطور که باید اقتصاد اسلامی داشته باشیم، آموزش و پرورش اسلامی داشته باشیم، سیستم تولید اسلامی داشته باشیم و جامعه‌مون ارزش های اسلامی داشته باشه که باقی گزینه ها بتونن به تحقق بپیوندن.

نمی‌دونم چطوری کلماتی که توی ذهنم هست رو توضیح بدم ولی یه مثال می زنم. مثلا فرض کنید یک جامعه ای داریم به نام ایکس. در این کشور مردم عادت دارن که برای تفریحاشون الکل بنوشن. پس تو توی این کشور کارخانه های تولید الکل درست میشه. اقتصاد میره به سمت تولید الکل، درصدی از هزینه ماهانه افراد صرف الکل میشه، تکنیک های جدیدی به واسطه تولید الکل برای تولید الکل به وجود میاد، بیماری هایی که بخاطر الکل به وجود میان افزایش پیدا میکنه. برای همین پزشکانی که توی اون حوزه هستن نسبت به بقیه درآمد بیشتری دارن، پزشک های اون حوزه بیشتر میشن، تبلیغات برای الکل بیشتر میشه که کشورها الکل بیشتری بفروشن، به تبع معتادهای بیشتری داریم به الکل.

از اون طرف یک جامعه دیگری رو داریم که به جای الکل چای مینوشن و همین اتفاق در رابطه با چای میفته. یعنی ارزش ها و عادت های یک جامعه، درصدی از اقتصاد اون کشور رو حول محور یک موضوع تغییر میده.

یا مثلا به خودم فکر می کردم که آیا نگرش مردم یک جامعه به جونی که نشون میدن، در سلاحی که در زمان باستان انتخاب می کردن متفاوت بود؟ یعنی شاید مردمی که به قول معروف نظاممندتر بودند و به نبردهای گروهی عادت داشتند از نیزه استفاده می کردن، شاید از کمان استفاده می کردن. یعنی دوست داشتم بدونم این ارزش ها تاثیرشون روی انتخاب سلاح ها چیه و مثل این که تاثیرهایی هم داره.

حالا آیا نظام اسلامی داریم مثلا در آموزش و پرورش؟ واضحا هدف از یک نظام ساختارمند رسیدن به یک هدفیه. و وقتی که اون هدف اسلامی باشه و روش رسیدن به اون اسلامی باشه، اون موقع ما می گیم ما یک مثلا نظام آموزش و پرورش اسلامی داریم. ولی آیا مثلا ما تو ایران نشستیم راجع به این فکر کنیم که سال های تحصیل ما درسته؟ مثلا دوازده سال باید باشه؟ شاید یه عدد دیگری باشه، شاید عدد بهینه دیگری باشه. همونطور که ما علت به وجود اومدن این سیستم آموزش جهانی رو میدونیم. والا در حد سواد خودم میدونم که این کارخونه ها دانش آموز میخواستن، کارگر تحصیل کرده میخواستن برای همین این سیستم تحصیلی رو درست کردن. همونطور که برای همین دلیل بود که به خانم ها حق مالکیت دادن که برن توی کارخونه کار کنن. یعنی خوب، این سیستم با این جزئیات توسط اون ها برای اهداف خودشون طراحی شده. منظورم این نیست که سیستمی که در حال حاضر داریم لزوما غلطه، ولی شاید باید بازبینی ش بکنیم از بیخ و برای نیازهای خودمون بومی سازی ش بکنیم. سخته به نظرم، یه کار دانشگاهیه. و این توی حوزه های مختلف جواب میده، توی ساختار اجتماعی، توی ساختار شهرها.

مثلا من چیز جالبی می خوندم یه جا می خوندم که قدیم اقتصاد یک شهر در یک جامعه اسلامی حول محور مسجد می چرخید. مسجد رو ممکن بود بذارن وسط شهر، توده مردم به سمت مسجد حرکت کنند نمازشون رو بخونن و وقتی که از مسجد به خونه می رن توی راه خرید کنند. برای همین اطراف مسجد یک بازاری تشکیل می شد و نون مردم، اقتصاد مردم و بازاریان به اون مسجده گره خورده بود. یعنی اقتصاد جامعه در اون زمان به صورت اسلامی داره خرج میشه و این ریشه های اسلام رو توی جامعه عمیق تر میکنه. ولی به نظرم ما در رابطه با خیلی از مسائل این طور فکر نکردیم.

یه مثال جالبی هم از این به ذهنم رسید اونم در رابطه با فوتبال بود. تا جایی که من میدونم این فوتبال یکی از روش ها و ابزارهای انگلیس برای صادرات فرهنگیش بود. روش ساده ای بود، ورزش ساده ای بود و احتمالا طرفدار زیادی جذب می کرد. ولی انگار که با فوتبال علاوه بر فرهنگ انگلیسی، خود زبان انگلیسی هم میره جلو. بعد ممکن بود کالاهای انگلیسی هم همراهش بره. یعنی صادرات فرهنگ نه فقط به فرهنگ، بلکه به گسترش اقتصاد انگلیس هم کمک می کرد. اصلا از مهمترین دلایل گسترش قلمروی انگلیس همین اقتصاد بود.

حالا ما اگر این کالاهای مصرفی، این ورزش های مصرفی، این محتوای مصرفی از فیلم و سریال و آهنگ بگیر تا باقی وسایلی که ممکنه مصرف کنیم رو استفاده کنیم، معمولا این وسایل مطابق با جامعه اونها ساخته شده. وقتی این جور وسایل وارد جامعه ما می شن، مثل اون داستان الکل و چای شروع می کنن جامعه رو مطابق خودشون وفق دادن. دارم نمیگم واردات کار بدیه، دارم میگم این تبادلات فرهنگ، این بده بستان فرهنگی، بعضا باعث خُرده شدن محتوای فرهنگی ما میشه.

مثلا یک جوان ایرانی که از نسل ما هم هست، معمولا در یک جامعه مثلا مسلمان رشد کرده ولی با فیلم های اونها، با موسیقی های اونها… احتمالا تعداد آدم هایی که در فیلم و سریال دیده از تعداد آدم هایی که تو خیابون های شهر خودش دیده بیشتره. پس این فرد چطور می تونه ارزش های اسلامی داشته باشه وقتی که نفس هاش رو در این کشور ولی ذهنش در یک جای دیگه بوده؟ واضحا تمایلات دیگری داره که این تمایلات دیگه اسلامی نیستند. اون موقع به ما به چشم آدمی نگاه می کنه که داریم آزادیش رو ازش می گیریم. چون مفهوم آزادی رو ما براش تعریف نکردیم. افراد دیگری براش تعریف کردند که کیلومترها از ما فاصله دارند.

ببین، اینجا یه نکته‌ی دیگه هم هست که داره برام روشن میشه. اینکه ما فقط با یه «تهاجم فرهنگی» ساده روبرو نیستیم. قضیه عمیق‌تر از اونه. انگار یه نظام ارزشیِ موازی داره از طریق همون کالاها، فیلم‌ها، ورزش‌ها و حتی سبک خرید کردن، توی ذهن و زندگی روزمره‌ی ما جایگزین میشه. بدون اینکه ما بفهمیم. مثلاً خودِ «لذت بردن» رو یه جوری به ما یاد دادن که انگار فقط توی همون قالب‌های غربی ممکنه. یعنی اگر یه نوجوان حس کنه که «خوشگذرونی واقعی» اون چیزیه که تو سریال‌های ترکی یا آمریکایی می‌بینه، دیگه نمیشه بهش گفت بیا توی مسجد یا هیئت یه جور دیگه شاد باش. چون براش تصویر شادی رو قبلاً ساخته‌اند.

این منو می‌رسونه به یه نتیجه‌ی تلخ اما مهم: تا وقتی ما برای هر نیاز انسانی‌شان – شادی، هیجان، آرامش، افتخار، عشق – بسته‌ی فرهنگی مستقل و جذابِ خودمون رو نداشته باشیم، هر حرف درست و اسلامی‌ای هم بزنیم، به گوششان نمی‌نشینه. نه به خاطر اینکه لجبازند، به خاطر اینکه اصلاً گوشِ ذهنی‌شان با موج دیگه‌ای کوک شده.

حالا برگردم به حرف اول که رهبری گفتند «نظام اسلامی داریم، دولت اسلامی نداریم». به نظرم الان دارم  می‌فهمم چی می‌خواستند بگن. یه نتیجه‌گیری دیگه هم برام روشن شده: انگار ما توی سطح کلان نظام موفق بودیم. قانون اساسی داریم، رهبری داریم، اصول کلی انقلاب رو داریم. اما در سطح میانی و خرد – یعنی اون چیزی که بهش میگن ساختار دولت، اقتصاد، شهرسازی، آموزش، تولید، مد و لباس، رسانه، ورزش و حتی معماری خونه‌ها – هنوز کار نکردیم. یعنی ما توی سطح کلان، چارچوب رو درست گذاشتیم ولی وقتی میرسه به اینکه این چارچوب باید توی زندگی روزمره مردم اجرا بشه، خبری از اون طراحی اسلامی نیست.

بذار واضح‌تر بگم. ما یه قانون اساسی داریم که میگه اقتصاد باید اسلامی باشه، ولی بانک‌داری‌مون هنون رنگ و بوی ربا داره. میگیم آموزش و پرورش باید اسلامی باشه، ولی نظام درسی‌مون همون کپی بیست سال پیش اروپاست با یه کم عربی و دین اضافه. میگیم شهر باید اسلامی باشه، ولی داریم شهرهایی می‌سازیم مثل کرج و پردیس که نه مسجد جامعی توشون هست، نه بازار محلی، نه پیاده‌راهی که مردم موقع برگشتن از مسجد بتونن خرید کنن. اقتصاد حول پاساژهای سرد و برج‌های جداجدا می‌چرخه، نه حول مسجد و محله. یعنی ما نظام اسلامی داریم، اما دولت به معنای واقعی دولت اسلامی نداریم. دولت به معنی همون ساختارهای اجرایی و عمرانی و اقتصادی که باید ذهن و زندگی مردم رو به سمت ارزش‌های اسلامی شکل بده.

و این خیلی مهمه، چون فاصله‌ی بین نظام و جامعه رو همون کالاها و فرهنگ‌های وارداتی پر می‌کنن. با دست خودمون. ما قانون داریم ولی ساختار نداریم. کلان‌نظام ایستاده ولی زیرساخت‌های میانی شُل و لرزونن. اگه واقعاً ساختار داشتیم، دیگه نیاز نبود مدام بگیم «مراقب تهاجم فرهنگی باشید». چون خودِ ساختار، مثل همون مسجد توی شهر قدیم، بود و نبودِ جامعه رو مشخص می‌کرد.

راستش یه وقتایی دلم می‌خواد یه آدم ساده از یه نسل قبل را بیارم بذارم توی جامعه‌ی امروز خودمون. مثلاً یه آدم پنجاه سال پیش. ببینم چی فکر می‌کنه؟ احتمالاً می‌گه اینجا همون جایی است که ما ساختیم؟ یا می‌گه چه غریبگی؟ شاید جوابش همون باشه که دارم بهش میرسم: ما بین «نظام» و «جامعه» فاصله انداختیم. نظام ایستاده ولی جامعه و ساختارهای میانی‌اش رها شده. و این فاصله را همین کالاها و فرهنگ‌های وارداتی دارند پر می‌کنند، 

منظورم نهی واردات و تبادل فرهنگی نیست بلکه بازطراحی بنیادین بر اساس اهداف هست

همون‌طور که بالاتر گفتم مثلا آیا سال های تحصیل باید دوازده سال باشه؟ تفکیک رشته ها به چه صورت باشه و کی و بر چه اساسی دانش‌آموز هارو تفکیک کنیم؟چه مطالبی و با چه ترتیبی و با چه عمقی باید تدریس بشه؟ایا معماری مدارس ما مناسب تحصیل هست؟سیستم ارزشیابی ما واقعا ارزشیابی میکنه؟و....

و این باز طراحی خودش نیازمند هم درک عمیق از ارزش ها و مفاهیم و اهداف اسلامی هست هم درک عمیق از سیستمی که باقی کشور توسعه یافته در حوزه مربوطه بهش فکر کردن و اجرا کردن.

 

 

در وصف مهدی (عج)

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا

 

قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا همدمی خار کجا

 

سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا

 

منتی بود نهادی که خریدی ما را

رو سیه برده کجا میل خریدار کجا

 

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو

خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

 

کاش در نافله‌ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد گنه‌کار کجا

 

مهر من گر که فتد در دل تو می‌فهمم

شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا

 

به خدا چون دل زهرا نگران است دلم

یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا

 

کاش زینب نرسد کوفه بدون تو حسین

زینب خسته کجا کوچه و بازار کجا

 

یاد گیسوی رقیه جگرم می‌سوزد

دست عباس کجا پنجه اغیار کجا

 

(شاعر ناشناس)

ماجرا از کجا شروع شد؟

 ماجرا از کجا شروع شد؟ چرا ایران قبل از پهلوی این قدر بی‌ثبات بود ؟

اوضاع مثل یک تیم فوتبال بود که نه مربی داشت، نه بازیکن ذخیره و نه حتی زمین تمرین! ⚽️🇮🇷 ایران در اواخر دوره قاجار خیلی ضعیف شده بود:  

- جنگ جهانی اول: ایران بی‌طرفی اعلام کرد، اما انگلستان و روسیه و عثمانی هرکدام بخشی از کشور را اشغال کردند. 🌍🪖  

- قحطی بزرگ: در اثر جنگ، قحطی وحشتناکی آمد و میلیون‌ها نفر جانشان را از دست دادند. 😢🍞  

- هرج و مرج: دولت مرکزی قدرت نداشت. شمال دست روس‌ها بود، جنوب دست انگلیس‌ها، و جاهای دیگر هم خوانین محلی حکومت می‌کردند. یعنی ایران عملاً چند تکه شده بود 🏴‍☠️🔫.  

در چنین شرایطی، مردم و روشنفکران از «مشروطه» ناامید شده بودند و یک «قدرت قوی» می‌خواستند تا جلوی این هرج و مرج را بگیرد. 💪🤝  

🔰آیا واقعاً انگلستان فرمانده کل نیروهایش را فرستاد تا رضاخان را سرکار بیاورد؟  

این جا بحث داغی بین مورخان است. بله، انگلستان نقش داشت، اما نه مثل یک فیلم که قهرمان خارجی همه چیز را کنترل کند: 🎬🌐  

واقعیت: ژنرال «آیرونساید» فرمانده انگلیسی در ایران بود. او از وضعیت قوای قزاق (نیروی نظامی باقی‌مانده) ناراضی بود و در خاطراتش نوشت که به این نتیجه رسید «رضاخان مسلماً بهترین است». 📝🤔  

اتفاق: آیرونساید اجازه داد که رضاخان سربازانش را به سمت تهران حرکت دهند. هدف انگلیس این بود که با کمترین هزینه، نیروهای خود را از ایران خارج کند و یک دولت قدرتمند و طرفدار غرب روی کار بیاورد تا جلوی نفوذ شوروی (کمونیست‌ها) را بگیرد. 🇬🇧🛡️  

در نتیجه، یک هماهنگی پنهانی بین رضاخان، یک روزنامه‌نویس به نام «سید ضیاء» و انگلیسی‌ها شکل گرفت. رضاخان سوار بر اسب وارد تهران شد و کودتا پیروز شد 🐎🎉.  

🔰رضاخان که ابتدا وزیر جنگ بود، چطور توانست بدون اینکه کسی متوجه شود، خودش را به جای شاه بنشاند و یک دیکتاتور شود؟

  

ماجرا مثل این می‌ماند که شما به نگهبان ساختمان بگویید «لطفاً در را قفل کن»، اما او بعد از قفل کردن در، کلید را می‌اندازد دور و می‌گوید «از این به بعد من صاحب اینجام!» 🔑🕵️‍♂️  

مرحله اول (وزیر جنگ): رضاخان با قدرت نظامی که در دست داشت، شورش‌های محلی مثل شیخ خزعل در جنوب را یکی یکی خواباند. مردم هم خوشحال بودند که بالاخره امنیت برقرار شده. 😊✊  

مرحله دوم (نخست‌وزیر): رضاخان سید ضیاء را کنار زد و خودش نخست‌وزیر شد. حالا هم فرمانده ارتش بود، هم رئیس دولت. هیچ کس نمی‌توانست جلودارش باشد. 🏛️🚧  

مرحله سوم (تغییر نظام): مجلس را مجبور کرد رای به «انقراض قاجار» بدهد. در سال ۱۳۰۴، کلاه پهلوی را گذاشت روی سرش و خودش را شاه نامید 👑🇮🇷.  

تبه دیکتاتوری: او اجازه هیچ صدای مخالفی را نمی‌داد. روزنامه‌ها را بست، نماینده‌های منتقد را زندانی کرد و با مشت آهنین کشور را اداره می‌کرد. درست همان چیزی که برعکس آرزوی مشروطه بود (مشروطه می‌خواست قدرت شاه محدود شود، ولی رضاشاه قدرت مطلق گرفت). 📰✋🩸  

🔰پس درس ماجرای تبدیل مشروطه به دیکتاتوری چیست؟  

درسش این است که «بی‌نظمی و ترس از هرج و مرج، دیکتاتوری به بار می‌آورد» 🚨⚠️  

ایران آن قدر به هم ریخته بود که مردم فکر می‌کردند فقط یک «افسر قوی» می‌تواند نجاتشان دهد. انگلیسی‌ها هم از این فرصت استفاده کردند تا منافعشان در نفت و راه‌های ارتباطی حفظ شود. رضاخان هم از این اعتماد استفاده کرد و قدم به قدم، تمام پله‌های قدرت را بالا رفت تا تبدیل به یک پادشاه مطلق‌العن شد 👑🛡️.

 

#درنگ ༅࿐

#روایت_سقوط ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

 

سه سوار ترسناک🫢

 

بعضی صفحه‌های تاریخ آن‌قدر تلخ‌اند که آدم هرچی بنویسه باز هم حس می‌کنه حق مطلب ادا نشده… ⚖️

سال ۱۲۹۶ خورشیدی، وسط روزهای سخت جنگ جهانی اول، ایران گرفتار یکی از تلخ‌ترین قحطی‌های تاریخش شد.☹️

محمدعلی جمالزاده یه تصویر تکان‌دهنده از اون روزها می‌ده: انگار سه سوار ترسناک توی یک شب تاریک از دیوارهای شهر رد شدن و وارد ایران شدن.📖

یکی اسمش «قحطی» بود، یکی «آنفلوانزای اسپانیایی»، و سومی «وبا».🐎

غذا کم شده بود؛ آن‌قدر که خیلی‌ها برای زنده موندن مجبور می‌شدن هرچیزی که پیدا می‌کنن بخورن. فقر و بیماری، مخصوصاً بین طبقات ضعیف جامعه، قربانی‌های زیادی گرفت.🍞

این روزهای تلخ، یکی از سخت‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران شد. فصلی که نشون می‌ده مردم این سرزمین چه روزهای سنگینی رو از سر گذروندن.🧠

بزن رو عکس و حتما گفتگوهارو بخون تا بفهمی توی تاریخ چه اتفاقاتی افتاده....✅

#درنگ ༅࿐

#ایرانمون ༅࿐

#عصر_امتیازها ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

 

مشروطه یعنی چی؟ 🤔 | قسمت اول

 

«مشروطه» یعنی حکومت بر اساس قانون، نه بر اساس «هر طور دلم خواست» شاه. 👑➡️📜

تصور کن توی یک کلاس درس، معلم هر کاری دلش بخواد بکنه! 🏫

نمره‌ها را خودش بده، هر کسی رو دوست داشته باشه تنبیه کنه و هر کی دوست داشته باشه تشویق کنه.😤

به نظرت این کلاس عادلانه است؟ ❓

نه. 😕 مگه اینکه یک قانون وجود داشته باشه که بگه «نمره بر اساس تلاش داده می‌شود»، «همه حق دارند حرف بزنند»، «معلم نمی‌تواند بدون دلیل کسی را تنبیه کند». ✅

مشروطه یعنی همین قانون برای کشور. 🇮🇷

قبل از مشروطه چه خبر بود؟ 😱

قبل از مشروطه، شاه هر کاری دوست داشت می‌تونست بکنه. 😈 اگر شاه می‌گفت «نصف پول کشور را می‌دهم به فلان خارجی»، هیچ کس نمی‌تونست جلوشو بگیره. 💸➡️🇬🇧🇷🇺 اگر می‌گفت «فلان آدم را زندانی کنید»، می‌شد. 🚫

مردم چرا خسته شده بودند؟ 😤

شاه‌های قاجار کلی از خاک ایران را به روس‌ها و انگلیسی‌ها داده بودند 🗺️❌

برای خرج سفرهای تجملاتی‌شان، امتیازهای اقتصادی به خارجی‌ها می‌فروختند 💰🏛️

مردم فقیر بودند، در حالی که درباریان در ناز و نعمت زندگی می‌کردند 🏰✨

#درنگ ༅࿐

#عبرت ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

 

تقسیم بر سه!🤔

وقتی نقشه ایران روی میز بود...📃🇮🇷

بعضی تصمیم‌های تاریخی جایی گرفته شدن که حتی خودِ ایران تو اون جلسه حضور نداشت… ⚖️

سال ۱۲۸۶ خورشیدی، روس و انگلیس توی قراردادی به اسم «سن‌پترزبورگ» تصمیم گرفتن رقابتشون تو ایران رو کم کنن.🗺️

روی نقشه، شمال ایران عملاً افتاد تو حوزه نفوذ روسیه، شهرها و مناطق مهم شمالی رو «مال خودش» حساب می‌کرد.🌳

جنوب و جنوب‌شرق ایران هم شد حوزه نفوذ بریتانیا؛ مخصوصاً جاهایی که برای راه‌های تجاری و خلیج فارس مهم بود.🌴

وسط ایران هم به عنوان منطقه به‌اصطلاح «بی‌طرف» در نظر گرفته شد.🏳️

نتیجه‌اش چی شد؟ از سال ۱۲۸۶ به بعد، ایران عملاً درگیر حضور و فشارهای این قدرت‌ها شد و اوضاع داخلی هم سخت‌تر شد.🚶‍♂️

تاریخ پره از این لحظه‌ها، جاهایی که بی‌توجهی به سرنوشت یک سرزمین، برای مردمش سال‌ها دردسر درست می‌کنه.🧠

بزن رو عکس و حتما گفتگوهارو بخون تا بفهمی توی تاریخ چه اتفاقاتی افتاده....✅

#درنگ ༅࿐

#ایرانمون ༅࿐

#عصر_امتیازها ༅࿐

•⊰◄‹🇮🇷›••⊱─━─━─تاریخ تکرار می‌شود

بانوی شبگرد 🪄

 

روز دختر مبارک 🍰🍓

 

🪄🎀

مطمئنم که خدا به هر کس که دختر میده جور دیگه ای دوسش داره ... 

یک جور ِقشنگ،

مثل پیامبـرمون که وقتی فاطمه (س)

را بهش هدیه داد...

فرمود خیر کثیر ،

خیر تمام نشدنی ...❤️

از هیچ‌کجا به هیچ‌کجا

رضاخان با سر و صدای زیاد گفت: «راه‌آهن سراسری ساختیم!»🚆

اما خیلی‌ها همون موقع یه سؤال ساده داشتن…❓

اگه این راه‌آهن برای مردمه،🤔

پس چرا از خیلی از شهرهای مهم رد نمی‌شه؟😶

چرا مسیر پررفت‌وآمد شرق به غرب نبود،🧭

ولی از شمال به جنوب کشیده شد؟⬇️

حتی بعضی روزنامه‌های خارجی طعنه می‌زدن:📰

«راه‌آهنی از هیچ‌کجا… به هیچ‌کجا.»😐🚶🏻

تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد…⚔️

و مسافران اصلی قطار معلوم شدند.😏

به نظرت قطارها دقیقاً چه کسانی را جابه‌جا می‌کردند؟❓

جوابش توی متن تصویر منتظرته…📖

#درنگ ༅࿐

#ایرانمون ༅࿐

#خاندان_ویرانی ༅࿐

بانوی شبگرد 🪄

راه حق، راه شهدا، وصیت شهید هادی...

راه حق، راه شهدا، وصیت شهید هادی...

من خیلی نسبت به چند تا شهید خاص ارادت دارم. اعتقاد من از اونجایی شروع شد که وقتی درموردشون خوندم، گفتم: «محمد تو حجت بهت تمومه، از الان من کاری ندارم کدوم گروه چی گفت و چیشد، کاری ندارم اسمی روم بزارن یا مسخره کنن، هر چی این شهیدا نوشتن و گفتن حقه، همون راهو برو.»

حالا من چند مدتی هست که تلاشمو میکنم راهشونو برم. هرچند نمیدونم چقدر موفق بودم. یکی از همین عزیزان شهید هادی هستن.

الان هم میخواستم از شهید هادی بنویسم. ولی هر چی فکر کردم که از کدوم خاطره اش بگم، مطمئن نبودم کدومشون مناسب حال این روزامه.

یادم افتاد وصیت نامه ای داره که خیلی تعریفشو شنیده بودم و یه تیکه ازشو خونده بودم.

خالی از لطف نیست باهم یه نگاهی بندازیم بهش.

بسم رب الشهداء و الصدیقین
اگر چه خود را بیشتر از هر کس محتاج وصیت و پند و اندرز می‌ دانم، قبل از آغاز سخن از خداوند منّان تمنّا می‌ کنم قدرتی به بیان من عطا فرماید که بتوانم از زبان یک شهید‌، دست به قلم ببرم؛ چرا که جملات من اگر لیاقتی پیدا شد و مورد عفو رحمت الهی قرار گرفتم و توفیق و سعادت شهادت را پیدا کردم، به عنوان پرافتخارآفرین وصیت شهید خوانده می‌ شود.
خدایا تو را گواه می‌ گیرم که در طول این مدّت از شروع انقلاب تاکنون هر چه کردم برای رضای تو بوده و سعی داشتم همیشه خود را مورد آزمایش و آموزش در مقابل آزمایش‌ ها قرار دهم. امیدوارم این جان ناقابل را در راه اسلام عزیز و پیروزی مستضعفین بر متکبّرین بپذیری.
خدایا هر چند از شکستگی‌ های متعدّد استخوان‌ هایم رنج می‌ برم،‌ ولی اهمّیتی نمی‌ دادم؛ به خاطر این‌ که من در این مدّت چه نشانه‌ هایی از لطف و رحمت تو نسبت به آن‌ هایی که خالصانه و در این راه گام نهاده‌ اند، دیده‌ ام.

خدایا،‌ ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمی‌ دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر می‌ دانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می‌ شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می‌ کنم.
خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعله‌ ور است که اگر تکه‌ تکه‌ ام کنند و یا زیر سخت‌ ترین شکنجه‌ ها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت.
و به عنوان یک فردی از آحاد ملّت مسلمان به تمامی ملّت خصوصاً مسئولین امر تذکّر می‌ دهم که همیشه در جهت اسلام و قرآن بوده باشید و هیچ مسئله و روشی شما را از هدف و جهتی که دارید، منحرف ننماید.
دیگر این که سعی کنید در کارهایتان نیّت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرک و ریا، حسادت و بغض پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم بتوانید مسئولیت خود را آن‌چنان که خداوند، اسلام و امام می‌ خواهند، انجام داده باشید این را هرگز فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمی‌شود.
والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته
ابراهیم هادی‌پور

فراخوان جذب شما انقلابی عزیز

فراخوان جذب شما انقلابی عزیز

سلام به شما که داری این پست رو میخونی

خیلی کوتاه میگم سرتو درد نیارم

این وبلاگ متشکل از چند نویسنده انقلابی خودجوشه.

قصدمون اینه که هر کسی به قلم خودش بنویسه و کافه طریق جایی بشه برای تبیین، خوندن تاریخ، دغدغه های مذهبی و سیاسی و فرهنگی و... خلاصه هر موضوعی که هر کدوم از ما تحصیلات یا مطالعاتی درباره اش داره.

اگه فکر میکنی این مسیر برات جذابه و دوست داری کنار آدمای مثل خودت فعالیت کنی، به وبلاگ کافه طریق درخواست بده چون به قلمت نیاز داریم!

نکته: صحبت هایی بین اعضا هست که درصورت تداوم و علاقه نویسنده ها، بعد از وصل شدن اینترنت، به سایت تبدیل بشیم و بزرگتر فعالیت کنیم.

قراردادی که داستان شد!‼️

حدود ۱۵۰ سال پیش قاجاری‌ها قراردادی با یک شخص انگلیسی به نام رویتر امضا کردند که هیچ‌جوره باورکردنی نبود.📜

در این قرارداد هر امتیازی که می‌توانید تصور کنید دودستی به خارجی‌ها تقدیم شده بود. از راه‌آهن و جاده و سد بگیرید تا جنگل‌ها و معادن و حتی بانک‌ها و کارخانجات صنعتی!🛤️

همۀ این‌ها دسته‌گلی بود که میرزاحسین‌خان سپهسالار، صدر اعظم ناصرالدین‌شاه به آب داده بود. او بعد از چند صباحی زندگی در خارج کشور، خیال می‌کرد تنها راه نجات ایران، امتیاز دادن به قدرت‌هایی مثل انگلستان است.👑

بعد از پخش شدن خبر این ماجرا حاج ملاعلی کنی، رهبری اعتراضات را به عهده گرفت و نامه‌ای تند به شاه نوشت.📝

متن نامه، صریح بود و قاطع. ملاعلی به ناصرالدین‌شاه گوشزد کرد که حق نداری اموال عموم مردم را به بیگانگان بدهی. به جای اینکه به فکر مسافرت خارجی باشی به مشکلات کشور برس.🚞

ناصرالدین شاه خیلی از ملاعلی کنی حساب می‌برد و می‌دانست چه جایگاهی بین مردم دارد. برای همین، هم میرزاحسین‌خان سپهسالار را از کار برکنار کرد و هم این قرارداد لغو شد.❌

بانوی شبگرد 🪄